شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
224
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
ذكر پادشاهى گشتاسب بن لهراسب و زمان ملك « 1 » او چو گشتاسب بگرفت جاى پدر * نهاد افسر پادشاهى به سر بفرمود تا هركجا صفدرى است * سرافراز شاهى و سرلشكرى است ز ايران زمين تا به توران زمين * ز حد حبش تا به اقصاى چين يكايك به درگاه حاضر شوند * بر تخت ، فرمان نو بشنوند ملوك جهان ، جمله بشتافتند * زمين بوس گشتاسب دريافتند گشتاسب بن لهراسب ، چون مالك نواصى امور و سايس نواحى آفاق گشت ؛ به منتهاى احتياط و قصاراى انديشه كفايت مهمات و تحقيق مبهمات كردى و در حل مشكلات و دفع معضلات ، اعتصام به حبل متين عقل نمودى و به حكم : الشّبل جوهره من جوهر الاسد ، * 1 در تطييب قلب سپاه و رعيت و ترفيه حال خدم و حشم به سنت « 2 » آباى كرام و اسلاف عظام ، اقتدا كردى و از منهج ايشان به هيچ روى عدول جايز نشمردى . آوردهاند كه زردشت مجوس در زمان او خروج كرد و او شاگرد يكى از تلامذه ارميا بود . چون مدتى خدمت او كرد و از كلمات او بعضى به تلقف ياد گرفت و آن را به عبارت نيكو ايراد نمود ؛ از سر خذلان ، عنان به دست شيطان داد و دعوى اخبار از مغيبات كرد ؛ در ديگ دماغ سوداى بيهوده پخت و در اثناى آن حال به خيانتى موسوم شد و در ستر ظلام شب ، دواسبه ، سه منزل يكى كرد و چنان بگريخت كه خورشيد ، سايه او نديد و باد گرد او نشكافت تا به طرف آذربايجان افتاد و آنجا بنياد دعوت نهاد و چون خلق محب
--> ( 1 ) - ب : و خاتمه كارش . ج : و حكايت او . ( 2 ) - اساس و ب : نسبت .